تبلیغات
شاعرک - خاطرات سفر سینا



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:سه شنبه 19 مهر 1384-11:10 ق.ظ

نویسنده :بابای سینا کوچولو

خاطرات سفر سینا

یکی بود یکی نبود غیر از خدا یه سرازیری بود

یه خیابون بود سرازیری بود وقتی از سرازیری پائین میدویدیم حال میداد

یه آبی بود بالاش پل بود کنارش این ور اون ورش درخت بود

یه جایی بود که آدما ازش بالا میرفتن

خیابون بود کوچولو بود گیلاس داشت

یه باغ بود مال مردم بود سیب داشت



نظرات() 
نوع مطلب : شعر سینا کوچولو 
How can I increase my height after 18?
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:23 ق.ظ
Superb, what a web site it is! This webpage presents helpful information to us, keep it up.
http://wwe77.mihanblog.com
یکشنبه 11 تیر 1396 04:27 ق.ظ
Do you have any video of that? I'd care to find out some additional information.
خاله سمیه
چهارشنبه 20 مهر 1384 11:10 ق.ظ
سلام سینا جون شعرات خیلی قشنگه خاله ! الهی خاله فدات شه
سایه
سه شنبه 19 مهر 1384 05:10 ق.ظ
www.myilia.blogspot.com
سایه
سه شنبه 19 مهر 1384 04:10 ق.ظ
---سلام سلام---خوبی سینا جون؟---راستی ایلیا رو می شناسی؟ اونم مثل تو جوونه ولی یه خورده جوونتره---برات ادرسشو می نویسم ---
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر